تبليغاتX
crestfallen
Image and video hosting by TinyPic
در خدمت تو بنده سر افکنده نکوتر در راه خدایی نبود بار خدایی...

((کوچ))

 

امروز را به کوچ تو تقدیم می کند

مردی که فصل فاصله تقویم می کند

 

از پلکهای ملتهبش شعر می چکد

او عاشقانه قافیه تنطیم می کند

 

گرچه غریبه است به دیدار بوم و رنگ

اما چه خوب خاطره ترسیم می کند!

 

با دستهای سبز دلش بین کوچه ها

صبح و بهار و پنجره تقسیم می کند

 

گاهی کویر کهنسال سینه را

با قطره های حوصله ترمیم می کند

 

وقتی هجوم حوصله هم سیل می شود

فریاد را به حنجره تسلیم می کند

 

حالا که از رجوع دلت دل بریده است

امروز را به کوچ تو تقدیم می کند

***

((سقوط))

 دلگیرم از تداوم این انتظار تلخ

این خاطرات کهنه ولی ماندگار تلخ

 

کز کرده ام درون زمستان سینه ام

تنها، کنار پنجره ی بی بهار تلخ

 

افسانه های شعر و شکوفه تمام شد

خاموش مانده شاعر بی اعتبار تلخ

 

تا اعتماد وسوسه ها می کشاندم

این تیک تاک وحشی دیوانه وار تلخ

 

((گاهی دلم برای خودم تنگ می شود))

دیگر ز من چه مانده جز این شوره زار تلخ

 

لرزان به خشکسالی خود خیره می شوم

با این نگاه تشنه ی دنباله دار تلخ

 

اما برای گریه مجالی نمانده است

یک لحظه درد مانده به ان انفجار تلخ

                                                               لیلا خدامرادی ـ اراک

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

غم که می اید، در و دیوار، شاعر می شود

در تو زندانی ترین رفتار، شاعر می شود

 

می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط کش و نقاله و پرگار ، شاعر می شود

 

تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی؟

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود

 

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم

از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود

 

باز می پرسی : چطور این گونه شاعر شد دلت؟

تو دلت را جای من بگذار! شاعر می شود

 

گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم

از تو می گوید دلم هربار شاعر می شود

 

***

 

بعید نیست سرم را غزل به باد بدهد

و آبروی مرا در محل به باد بدهد

 

بعید نیست و بگذار هرچه می خواهد

قبیله ام به دروغ و دغل به باد بدهد

 

زبان سرخ و سر سبز و چند نقطه...،مرا

دو صد کنایه و ضرب المثل به باد بدهد

 

قفس چه دوره ی سختی ست، می روم هر چند

مرا جسارت این راه حل به باد بدهد

...

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام

بعید نیست که ان را اجل به باد بدهد

                                                       مرحوم نجمه زارع ـ قم

                                                  روحش شاد و یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  ساعت 4:22 قبل از ظهر  توسط محمدرضا صادقی   | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ